۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه
۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه
علی کردان و شاهدان زنده صداقت ایشان
اینجانب یکی از دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی هستم که متاسفانه در مقطع کارشناسی 2 واحد از واحدهای درسی ام را با آقای کردان پاس کرده ام و متاسفم از اینکه در پرونده تحصیلی اینجانب نمره ای از استادنمایی به چشم می خورد که نه تنها ایرانیان بلکه کل جهانیان از عدم صلاحیت ایشان در تدریس دانشگاهی آگاهی یافتند و همیشه نگران این موضوع هستم که شاید روزی رسد که عده ای که قصد تخریب من و امثال من را در موقعیت های شغلی بدست آمده مان دارند به بهانه عدم اعتبار مدرک تحصیلی مان به خاطر همان 2 واحد جعلی پاس شده، موجبات تزلزل صلاحیت شغلی مان را فراهم آورند.
اما آنچه که بیشتر مرا آزار میدهد رواج پدیده کردانیزم در جامعه امروزی است. در خبرها شنیدم که آقای رمضان شجاعی کیاسری برگزاری همایش تجلیل از آقای کردان را در شهر ساری سرلوحه یکی از کارهای خود قرار داده اند و جالبتر آنکه درمورد ایشان جملاتی فرموده اند که عینا در ذیل بدانها اشاره میکنم:
«آقای کردان بسیار انسان فروتنی است و هنوز برگزاری این مراسم را نپذیرفتهاند»
«علی کردان جزء مظلوم ترین انسان های تاریخ انقلاب است و به همین دلیل جمعی از متدینین، خانوادههای شهدا و ایثارگران شهر ساری تصمییم دارند به مناسبت سی سالگی انقلاب از مدیری که 30 سال عمر خود را در راه این انقلاب گذاشته تجلیل کنند.»
«آقای کردان همان حرف هایی که در روز رای اعتماد به مجلس زد را در روزاستیضاح نیز مطرح کرد و هیچ عدم صداقتی نبود و جلسه استیضاح کردان یک نوع انتقام گیری سیاسی بود.»
جناب آقای شجاعی من نمیدانم و نمی خواهم بدانم که ایشان در مجلس چه گفتند و شما چه شنیدید و نمی خواهم قضاوتی در این باره داشته باشم که ایشان با نمایندگان صادق بودند یا نه؟ و از آنجایی که به کل ماجراهای مجلس و آنچه که بین ایشان و مجلسیان گذشت احاطه کامل ندارم اصولا اظهار نظر بنده خالی از هرگونه منطق و صحت و اصالت خواهد بود اما نظر شما را به یک چیز و فقط یک چیز جلب میکنم:
آیا زمانیکه آقای به اصطلاح دکتر کردان در کلاسهای درس دانشگاه واحد تهران مرکزی از خاطرات آکسفورد تعریف می کردند و با افتخار خاصی می فرمودند که: «شماها که دانشجو نیستین! به شما میگن دانشجو؟ ما وقتی تو آکسفورد دانشجو بودیم چنین تحقیق می کردیم، چنان با اساتید بحث میکردیم، چنین کتابهای رفرانس را زیر و رو میکردیم، چنان فلان، چنین بهمان» آن موقع هم در گفتار خود صداقت داشتند؟ آن موقع هم انسان نازنین و فروتنی بودند؟ از کدامین خاطره دانشجویی تعریف میکردند که حتی یک روز از آن روزها را تجربه نکرده بودند؟
آقای شجاعی و هرکس که می خواهد در این مراسم خفت بار شرکت کند اگر قبل از آن اقدام، با چندین تن از دانشجویان سالهای 81 و82 دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکز، صحبتی داشته باشید آنها از خاطرات دانشجویی دوران دانشگاه نرقته آقای دکتر! مطالب جالبی برایتان خواهند گفت. مطمئن باشید بعد از آن چیزهای زیادی در مورد صداقت این نیروی صادق و مظلوم انقلاب عایدتان خواهد شد.
اما آنچه که بیشتر مرا آزار میدهد رواج پدیده کردانیزم در جامعه امروزی است. در خبرها شنیدم که آقای رمضان شجاعی کیاسری برگزاری همایش تجلیل از آقای کردان را در شهر ساری سرلوحه یکی از کارهای خود قرار داده اند و جالبتر آنکه درمورد ایشان جملاتی فرموده اند که عینا در ذیل بدانها اشاره میکنم:
«آقای کردان بسیار انسان فروتنی است و هنوز برگزاری این مراسم را نپذیرفتهاند»
«علی کردان جزء مظلوم ترین انسان های تاریخ انقلاب است و به همین دلیل جمعی از متدینین، خانوادههای شهدا و ایثارگران شهر ساری تصمییم دارند به مناسبت سی سالگی انقلاب از مدیری که 30 سال عمر خود را در راه این انقلاب گذاشته تجلیل کنند.»
«آقای کردان همان حرف هایی که در روز رای اعتماد به مجلس زد را در روزاستیضاح نیز مطرح کرد و هیچ عدم صداقتی نبود و جلسه استیضاح کردان یک نوع انتقام گیری سیاسی بود.»
جناب آقای شجاعی من نمیدانم و نمی خواهم بدانم که ایشان در مجلس چه گفتند و شما چه شنیدید و نمی خواهم قضاوتی در این باره داشته باشم که ایشان با نمایندگان صادق بودند یا نه؟ و از آنجایی که به کل ماجراهای مجلس و آنچه که بین ایشان و مجلسیان گذشت احاطه کامل ندارم اصولا اظهار نظر بنده خالی از هرگونه منطق و صحت و اصالت خواهد بود اما نظر شما را به یک چیز و فقط یک چیز جلب میکنم:
آیا زمانیکه آقای به اصطلاح دکتر کردان در کلاسهای درس دانشگاه واحد تهران مرکزی از خاطرات آکسفورد تعریف می کردند و با افتخار خاصی می فرمودند که: «شماها که دانشجو نیستین! به شما میگن دانشجو؟ ما وقتی تو آکسفورد دانشجو بودیم چنین تحقیق می کردیم، چنان با اساتید بحث میکردیم، چنین کتابهای رفرانس را زیر و رو میکردیم، چنان فلان، چنین بهمان» آن موقع هم در گفتار خود صداقت داشتند؟ آن موقع هم انسان نازنین و فروتنی بودند؟ از کدامین خاطره دانشجویی تعریف میکردند که حتی یک روز از آن روزها را تجربه نکرده بودند؟
آقای شجاعی و هرکس که می خواهد در این مراسم خفت بار شرکت کند اگر قبل از آن اقدام، با چندین تن از دانشجویان سالهای 81 و82 دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکز، صحبتی داشته باشید آنها از خاطرات دانشجویی دوران دانشگاه نرقته آقای دکتر! مطالب جالبی برایتان خواهند گفت. مطمئن باشید بعد از آن چیزهای زیادی در مورد صداقت این نیروی صادق و مظلوم انقلاب عایدتان خواهد شد.
یا حق
۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه
قبل از اینکه این نوشته از ابراهیم نبوی را بخوانید میخوام اینو یاد آوری کنم که
مملکت رو اونایی که به احمدی نژاد رای دادند خراب نکردند , بلکه کسانی باعث فجایع این 4 سال شدند که با شرکت نکردن در انتخابات باعث شدند رای دیگران تعیین کننده رییس جمهور باشه.
هر از گاهی همه ما ایمل هایی دریافت و یا برای دیگران میفرستیم که مضمونش مسخره کردنه احمدی نژاد
من فکر میکنم اگر با شرکت نکردن در انتخابات باز هم باعث تکرار این فاجعه بشیم , در حقیقت بجای احمدی نژاد , خودمان و ملیتمان را مسخره کرده ایم.
من فکر میکنم اگر با شرکت نکردن در انتخابات باز هم باعث تکرار این فاجعه بشیم , در حقیقت بجای احمدی نژاد , خودمان و ملیتمان را مسخره کرده ایم.
لیاقت ما احمدی نژاد نیست !
عمویی دارم پیر، او فکر می کند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیده اند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمی خواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدی نژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند و حکومت را از بین ببرند تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوه اش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را می خواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواسته های خودش کوتاه بیاید.
عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام می گذاریم. می دانیم که وقتی می رفتی اصلا فکرش را هم نمی کردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمی توانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض می شوی. ما می دانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است. ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریه مان می شود سرفه نمی زنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند...؟
ما مانده ایم تا ایران را درست کنیم، ما بسختی حجاب را تحمل می کنیم تا بتوانیم حجاب اجباری را زمانی نداشته باشیم، ما بسختی از فیلترها عبور می کنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب می نویسی ده هزار نفر آن را میخوانند، ما می خواهیم در همین جا تا می توانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که " ما" می خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد می گیریم. عموجان! امیدوارم بزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمی خواهی اینجا زندگی کنی و نمی توانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای از بین رفتن حکومت باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس می کشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما می خواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف می زنند، ما می خواهیم باد در خیابان حافظ توی موهای همسرمان و دخترمان بپیچد. ما می خواهیم در دکه روزنامه فروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، ما می خواهیم کنسرت صدای سیما بینا را در تالار رودکی راه بیندازیم، ما سی سال است که تلاش می کنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم! " ما" از احمدی نژاد بدمان می آید، نه بخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان می آید بخاطر اینکه او کوتاه فکر تر از مردم ماست، او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمی خواهیم شبیه احمدی نژاد باشیم. برای همین است که می خواهیم او برود، ما نمی خواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدی نژاد است، ما نمی خواهیم ما را مسخره کنند، ما نمی خواهیم سرافکنده باشیم، ما می خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما می دانیم که روزی که تلویزیون ها و رسانه های جهان خبر شکست احمدی نژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما می خواهیم بزرگ باشیم. ما می خواهیم به خاتمی رای بدهم. نه بخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می دادیم، بخاطر اینکه می خواهیم سرزمین مان را نجات دهیم. " ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی مان را می خواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدی نژاد داده شد، یک ملت مردد و بی فکر و یک مشت سیاستمدار بی برنامه در مقابل بسیج و ارتش و نفت و دینداران ریاکار زورگو شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، "ما" برای حفظ شخصیت ملت مان، برای نمایش توانایی ملت مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست. " ما" می خواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی می آئیم، ما در این سی سال و زیر سایه سیاه سختی و جنگ و زور و بی خردی هزاران کشف تازه کرده ایم و هزاران پیام تازه ساخته ایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هسته ای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کرده ایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما می خواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازه ای را به آن بیفزائیم، ما برای حفظ آنچه ساخته ایم می جنگیم. خاتمی یکی از ساخته های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می شود.
ابراهیم نبوی
سی ام بهمن 87
هتلی از نسل هواپیما !
این هتل بوئینگی دارای 25 اتاق یک تا 4 تخته، 9 دستشویی و یک سوئیت ماه عسل در اتاق خلبان آن است. در كل 72 تخت در هواپیما جاسازی شده و فقط سوئیت ماه عسل دارای سرویس اختصاصی است.
دماغه هواپیما به سالن انتظار تبدیل شده و قسمت First class اون هم به یك رستوران با 20 صندلی. هزینه اقامت در این هتل شبی 52 دلار کانادا است و برای دو تخته های لوکس 200 دلار. البته میتوان با پرداخت 10 دلار فقط از داخل آن بازدید کرد !
از نكات جالب این هتل این هست كه مهمانان اگر حوصله شان سر برود می توانند از درهای اضطراری خارج شده و روی بال هواپیما قدم بزنند! توماس کاسل یکی از مسئولان فرودگاه اورلاندا در استکهلم سوئد می گوید ما مجبور بودیم با این هواپیما کاری بکنیم. مسئله مهم این بود که به هتلی جدید اطراف فرودگاه هم نیاز داشتیم و به فکر افتادیم آن را به هتل تبدیل کنیم.
از نكات جالب این هتل این هست كه مهمانان اگر حوصله شان سر برود می توانند از درهای اضطراری خارج شده و روی بال هواپیما قدم بزنند! توماس کاسل یکی از مسئولان فرودگاه اورلاندا در استکهلم سوئد می گوید ما مجبور بودیم با این هواپیما کاری بکنیم. مسئله مهم این بود که به هتلی جدید اطراف فرودگاه هم نیاز داشتیم و به فکر افتادیم آن را به هتل تبدیل کنیم.
۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه
آیا جمهوری اسلامی نیر در جعل بسیاری از واقعیات تاریخی سهیم است؟
چند سالی است که دعوای نام خلیج فارس و خلیج عربی به شدت در دنیای مجازی در گرفته است
تمام هم و غم پاره ای از دوستان این است که خدای ناکرده این نام از صحنه روزگار محو شود. این همه دعوا تنها برای نشان دادن اینکه این دریا مال ماست؟ آیا واقعا با نام گذاری این دریا به ما میرسد؟
اینجا به یک تناقض کوچک اشاره میکنم . تمام دنیا دریاچه بزرگ شمال ایران را با نام اصیل آن می شناسد. دریای کاسپین نام بین المللی مکانی است که ما ایرانیان آنرا با نام مجعول خزر میشناسیم . کاسپین برگرفته از نام قومی است که سالها در کرانه خزر (گیلان) میزیسته و تا قسمت های مرکزی فلات ایران نیز نفوذ داشته است. پاره ای از مورخان نام های کاشان و قزوین را که از شهر های مرکزی ایران هستند را بر گرفته از نام این قوم میدانند: کاسی و کاساپین که به مرور به کاشان و قزوین تبدیل شده اند
پارادوکسی که اینجا وجود دارد اینست که تاکنون نه کسی غم نام این دریاچه را خورده نه اینکه شناخت نام ایرانی آن از سوی دنیا کمکی به مالکیت آن برای ما نموده است حتی در سالیان اخیر به مرحمت دولت مقتدر سهم 50 درصدی ایران در خوشبینانه ترین حالت به یک دوم و بر اساس پاره ای گزارشات به 13 درصد کاهش یافته است
فرض کنید همه دنیا خلیج فارس را خلیج فارس مینامید ولی ما مصر بودیم که آن را بر فرض" خلیج آخوند" بنامیم چه سود یا زیانی از آن متوجه منافع ملی و وضع معیشتی ایرانیان می شد؟
اینجا به یک تناقض کوچک اشاره میکنم . تمام دنیا دریاچه بزرگ شمال ایران را با نام اصیل آن می شناسد. دریای کاسپین نام بین المللی مکانی است که ما ایرانیان آنرا با نام مجعول خزر میشناسیم . کاسپین برگرفته از نام قومی است که سالها در کرانه خزر (گیلان) میزیسته و تا قسمت های مرکزی فلات ایران نیز نفوذ داشته است. پاره ای از مورخان نام های کاشان و قزوین را که از شهر های مرکزی ایران هستند را بر گرفته از نام این قوم میدانند: کاسی و کاساپین که به مرور به کاشان و قزوین تبدیل شده اند
پارادوکسی که اینجا وجود دارد اینست که تاکنون نه کسی غم نام این دریاچه را خورده نه اینکه شناخت نام ایرانی آن از سوی دنیا کمکی به مالکیت آن برای ما نموده است حتی در سالیان اخیر به مرحمت دولت مقتدر سهم 50 درصدی ایران در خوشبینانه ترین حالت به یک دوم و بر اساس پاره ای گزارشات به 13 درصد کاهش یافته است
فرض کنید همه دنیا خلیج فارس را خلیج فارس مینامید ولی ما مصر بودیم که آن را بر فرض" خلیج آخوند" بنامیم چه سود یا زیانی از آن متوجه منافع ملی و وضع معیشتی ایرانیان می شد؟
اگر چه تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی برای هیچیک از ایرانیان خوشایند نیست ولی واقعیت اینست که آنان که در پایین این خلیج زندگی میکنند داری قدرت و اعتبار بین المللی بسیار بیشتری نسبت به ما هستند و با قدرت و نفوذشان سعی در تغییر جغرافیای اطراف به نفع خود میکنند. نمونه ای از این قدرت را در مساله اخیر تنش بین ایران و بحرین دیدیم که چگونه دولت کریمه ایران هراسان و دست پاچه وزیر کشور را برای دلجویی و عرض ارادت به پابوس اعراب فرستاد ولی دریغ از یک واکنش جدی و مقتدرانه از سوی دولت ایران در برابر این همه گستاخی که به جرات می توان گفت روزی در دنیا نیست که سیاستمداری از جهان عرب ادعای ارضی به سه جزیره ما نداشته باشد. متاسفانه ما در دنیای امروز آنچنان بی اعتباریم که تواناییهامان تنها محدود به اعتراضات اینترنتی و چندین نشریه و صدا و سیمای نه چندان خوش اعتبار است و همگی مصرف داخلی دارد و اگر مایل به ماندگاری نام زیبای خلیج فارس در نقشه جهان هستیم باید ابتدا فکری به اقتدار و جسارت و سیاست اصولی سیاستمدارانمان بکنیم چرا همانگونه که گفته شد اینان با نام اصیل دریای کاسپین در شمال چه کردند که اکنون در پی حفاظت از نام خلیج فارس هستند؟ اینان مگر با زبانها، فرهنگها و اقوام اصیل ایرانی چه کردند که اکنون به فکر حراست از یک نام ایرانی هستند؟ اینان مگر با میراث این سرزمین همچون تخت جمشیدها و مقبره های تاریخی وکتیبه ها وارگ ها و بالاتر از همه شخصیت های ماندگار این مردم چون داریوش ها، کریم خان ها و مصدق ها و بازرگان ها چه کردند که حالا به فکر حراست از اصالت ایران باشند؟
متاسفانه ادامه انزوای ما در جامعه جهانی به علت بلندپروازی های هذیانی سیاستمدارانمان در نهایت غرامتی سنگین بر پیکره این تمدن ریشه دار ایران زمین خواهد داشت که تغییر نام خلیج فارس بخش بسیار کوچک آن خواهد بود
متاسفانه ادامه انزوای ما در جامعه جهانی به علت بلندپروازی های هذیانی سیاستمدارانمان در نهایت غرامتی سنگین بر پیکره این تمدن ریشه دار ایران زمین خواهد داشت که تغییر نام خلیج فارس بخش بسیار کوچک آن خواهد بود
جمهوری اسلامی موتورهای سرکوب جشنهای سوری را روشن کرد


معاون سياسي ـ امنيتي دادستان كل كشور با صدور نامهاي به روساي دادگستريهاي سراسر كشور يادآور شد: دستگاههاي ذيربط در جهت پيشگيري از بروز لطمات و خسارات جبران ناپذير به مردم در چهارشنبه آخرسال تمهيدات مقتضي را اتخاذ كنند. به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، در نامه دادستاني كل كشور كه توسط ناصر سراج معاون سياسي ـ امنيتي دادستان كل كشور اصدار يافته، آمده است: همانطور كه مطلعيد با فرا رسيدن ايام پاياني سال و چهارشنبه سوري برخي از مردم به ويژه نوجوانان اقدام به پرتاب ترقه، فشفشه، ترنج و … افزوختن آتش در معابر عمومي ميكنند، در اين رابطه افراد سودجو و بعضاً مغرض و لاابالي نيز ضمن تهيه، نگهداري و توزيع مواد محترقه و آتشزاي غير استاندارد سعي دارند، با ايجاد زمينه براي خودنمائي مقطعي و سودجويي كاذب و غير قانوني به اينگونه اقدامات شور و هيجان بيشتري ببخشند. در ادامه اين بخشنامه آمده است: بررسي حوادث و اتفاقات رخ داده در سنوات گذشته حاكي است خسارات جاني و مالي قابل توجه و جبران ناپذيري به خانوادهها و افراد خردسال و نوجواني كه از تأثير اينگونه مواد بي اطلاع بودهاند را به دنبال داشته است. در اين نامه ضمن تقدير و تشكر از تمامي مسوولان كشوري و لشكري كه طي دو سال گذشته با همكاري و مساعدت در ايجاد بستر مناسب براي پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي يادآور شده است: مصاحبه مقامات قضايي، تمهيدات در نظر گرفته شده ازسوي اعضاء كميسيون مركزي مواد ناريه، فعال كردن صدا و سيما در پخش تصاوير عبرت آموز و … از جمله مواردي است كه سهم بسزايي در كاهش حوادث مترتب بر اين ايام خواهد داشت
آنچه مطالعه کردید زمزمه های آماده شدن رژیم برای رویارویی با سنت های اصیلی است که بوی ایران میدهد و ریشه در آداب و اعتقادات مذهبی - تاریخی ایران باستان دارد. در اینکه حکومتها در حفظ جان و مال شهروندان خود باید نقش اصلی را ایفا کنند شکی نیست و کمتر کسی را می توان یافت که منتقد برخورد حکومت با اخلال گران امنیت اجتماعی و متعدیان به حقوق و آرامش و امنیت جانی شهروندان آن جامعه باشد. اما براستی مخالفت با آیین های ارزشمند ایرانی چون شب یلدا، چهارشنبه سوری، نوروز،مهرگان،سپندارمذگان، سیزده بدر و ... را میتوان در این طبقه بندی از وظایف حکومتی قرار داد و نگرانی رژیم را از بابت جلوگیری از سلب آرامش شهروندان با شادی و هلهله و پایکوبی و احیانا صدای چند ترقه و فشفشه توجیه کرد؟
اگر حکومت ایران تا این حد به آسایش و آرامش خاطر ایرانیان احترام قایل است، اتخاذ سیاست های مزورانه که به تحریمهای اقتصادی و سیاسی ایران منجر شده و ایرانیان را در زیر شلاق فشار اقتصادی مجبور به خودسوزی میکند، را چگونه باید تفسیر کرد؟ اگر سوختن بد است نباید کاری کرد که در این کشور پهناور و آکنده از منابع و ثروتهای طبیعی، پدری از شرم فرزندانش مجبور به آتش زدن خود نباشد؟ پس واضح و مبرهن است که برای این حکومت جان و مال و آسایش و آرامش احدی غیر از سردمداران حکومتی مهم نبوده و نیست چرا که اگر می بود پول این ملت در غزه و لبنان و بولیوی و ونزوئلا و کومور و جیبوتی و عراق و افغانستان برای گسترش ترور و جنگ و خونریزی صرف نمی شد
خوشبختانه با گذشت 30 سال از انقلاب خانمان سوز ایران، مردم این کشور سربلند و متمدن در قالب تمامی اقوام اعم از فارس و کرد و لر و ترک وبلوچ و ترکمن و ... اجازه نداده تا خرافه پرستانی که بنام دولت ایران عریضه به چاه مسجد جمکران می اندازند و در سازمان ملل هاله نور را پشتیبان خود می خوانند با آیین های اصیل ایرانی که اتفاقا ریشه در عقاید مذهبی ایرانیان باستان هم دارند به نام و بهانه مبارزه با خرافه پرستی به مقابله پردازند. لذا بر دوش هر ایرانی وطن پرست وظیفه ای نهاده شده تا با ترویج ، آیینهای باستانی ایران زمین و رونق بخشیدن به آن، این سنن را که میراث پدرانمان می باشد هر سال بهتر از سال قبل برگزار نموده و اجازه ندهیم حس ایران ستیزی عده ای، تنها چیزی که از ایرانمان مانده را به ورطه نابودی بکشانند
در زیر تاریخچه ای گذرا از زمینه های پیدایش جشن چهارشنبه سوری به حضورتان ارائه میگردد
در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سيروز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي ميشدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن ميگرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار ميشوند و چه آنهايي كه فراموش شدهاند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبههاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعهاي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) ميپرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني ميباشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان ميپرداختند. در گذشتههاي دور آرياييان به گرد آتش جمع ميشدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايكوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) ميپرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش ميافكندند زرتشت افكندن گوشت قراباني در آتش و الوده كردن آن را نفي كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايكوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيكوكارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و جاری مانده است. يك رشته از جشنهاي آريايي،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ايراني و هند و اروپايي ، جشنهاي آتش يا سده ميباشد و جشنهايي است كه با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادماني آغاز و اعلام ميشد. در ايران از جمله جشنهاي باقيمانده از جشنهاي آتش و جشنهاي سده، جشن سوري و در پايان سال و يا همان چهارشنبه سوري ميباشد؛ بيگمان فلسفه انطباق جشن سوري با چهارشنبه سوري و اينكه جشن سوري ايراني چگونه نحوست و شومي چهارشنبه سوري را از بين ميبرد، ميتواند اين باشد كه آتش در نزد ايرانيان آريايي مظهر روشني، پاكي ، طراوت ، سازندگي و تندرستي و در نهايت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بيماريها ، زشتيها ، بديها و همة آفات و بلايا در عرصه تاريكي و ظلمت مظهر و نماد اهريمن ميباشند؛ به اعتقاد ايرانيان هرگاه آتش افروخته شود، بيماري ، فقر، بدبختي، ناكامي و بدي محو و ناپديد ميگردد چرا كه از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند. پس افروختن آتش و بطوركنايه، راه يافتن روشنيِ معرفت در دل و روح است كه آثار اهريمني و نحوست و نامباركي را از ميان برميدارد به همين جهت جشن سوري پايان سال را به شبِ آخرين چهارشنبه سال منتقل كردند تا با طليعة سالنو خوشي و خرم و شادكام گردند. چنانكه از آثار فرهنگي و رسوم كهن ايرانيان برپا كردن جشن و سرور و شادي بوده است و البته اين جشن و سرور و شادي كاملاً جنبه ديني، اجتماعي و فلسفي بخود گرفته است و هدف از آن ارتقاي روح و روان و همچنين شادي تن و جسم براي تلاش، كوشش و سازندگي بيشتر بوده است. ايرانيان مردماني جشن باره بودهاند چنانكه ميتوانيم آثار آن را در كتيبههاي داريوش مشاهده نمود، كه بسيار به، شادي و شادماني ايرانيان آريايي و باورمنديهاي که جزوه آيين زرتشتي بوده، اشاره شده است واز شادي آفريدهي اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفريدهي اهريمن نام برده شده است؛ مانند: «خداي بزرگ است ، اهورا مزدا كه آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي را از براي مردم آفريد» ا
رسومات جشن سوری
لُرْك يا آجيل مشكل گشا: يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكلگشا ميباشد، اين آجيل وجهي تمثيلي دارد و هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل هفت مغز را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش ميكند
فال گوشي، فال كوزه: فال كوزه و فالگوشي ايستادن نيز امروزه جاي پاي مشخصي در گذشتهها دارد بيگمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشيزگان بلكه كليه جوانان به زير بامها در جاهاي خلوت ميايستاند به اميد اينكه در چنين ايامي كه فروهرها به زمين نزول كرده و ميان خان و مان خود وارد شدهاند آنان را به نجوا از آيندهشان آگاه سازند. چون بر آن بودند كه ارواح از آينده اطلاع دارند و امروزه اين رسم و سنت به شكل فالگوش ايستادن دوشيزگان باقي مانده است
در آذربايجان رسم كجاوهاندازي و در روستاهاي نزديك تهران رسم شالاندازي از شبهاي نزديك عيد نوروز و شب چهارشنبه سوري نايه از نياز و فديه به فروهرهاست و آن چنين است كه در اين شب جوانها جعبههاي كوچكي با كاغذهاي رنگين به شكل كجاوه ميسازند و ريسماني به آن ميبندند و بر بام خانهها ميبرند. و كجاوه را از كنار پنجرهها يا از سوراخ بالاي بام ميآويزند و صاحبخانه شيريني و خشكباري را كه قبلاً به همين منظور تهيه كرده است در كجاوه مياندازد (همانند رسم مسیحیان در شب کریسمس) ا
همچنين رسم قاشقزني در تهران و بسياري از جاهاي ايران كه شكلديگري از كجاوهاندازي است به يادگار مانده است
مراسم چهارشنبهسوري در گيلان يكي از بزرگترين و مهمترين مراسم كهن است كه همهي مردم با اعتقادي بسيار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهرها) ، شب درخواست و حاجت و رسيدن به آرزوها ميدانند. آنان معتقدند كه روانهاي درگذشتگانِ نياكانشان در آن شب به خانههاي خود باز ميگردند و افراد خانه براي خوشنودي آنان و كمك خواستن از آنان براي بسياري از امور زندگاني و برآوردن نيازها، خانه و پيرامون آن را پاكيزه كرده و هفت نوع غذا آماده ميكنند. از جمله مراسم ديگر مردم گيلان برافروختن آتش در بلندترين جاي خانه، خانهتكاني، خريد آينه و اسپندِ هفترنگ و گمَج (ظرف سفالي) جستجوكردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازي، برگذاري مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زني، قاشق زني و ... ميباشد
شبهاهت بسيار زياد اين مراسم و سنت در اين شب از آذربايجان تا خراسان و از شمال تا جنوب ايران در هر كوي و برزني نشان از ريشه تاريخي و باستاني و اهورايي و ديني اين جشن در ميان ايرانيان باستان و آريايي دارد
در كردستان و ميان كردها، با وضوح بيشتري جشن سوري يا جشن آخر سال در همانندي با جشن سوري باستان و ايام فروردگان باقي مانده است. هماننديهاي آن به قول آقاي هاشم رضي شگفت آور و موارد آن چنين است كه مراسم در آخرين شب سال برگزار ميشود، كه جشن آخرين گاهنبار يا همستپتمدْم است كه جشن آفرينش انسان ميباشد و به نوروز مربوط نيست چون دءنای است و پيش از آغاز سال فصلي برگزار ميگردد. مراسم راز و ري و كنايت آميز با تاريك شدن آفتاب و با افروختن آتش شروع ميگردد . اين آتش را هم، در كوي و برزن ميافروزند و به گرد آن شادي و پايكوبي ميكنند. و در مرحلهي دوم به روي بامها ميافروزند كه هنوز در ميان زرتشتيان مرسوم است و در شب آخر سال سفرهي رنگيني ميگستردند با بهترين خوراكها و تشريفات، و لازم بود بوي بهترين خوراك در خانه پراكنده باشد و معتقد بودند و هستند كه روان درگذشتهگان (فَرْوَهَرها ) به خانههاي خود نزول كرده و از ديدن آن همه نعمتو فراواني و پاكيزگيِ بازماندگان شاد ميشوند و از اينكه آنان را فراموش نكرده و مراسم و آئين به جاي ميآورند در حق بازماندگان دعاي خير كرده و آنان را نيرو و بركت ميبخشند. مراسم باستاني شب سوري(چهارشنبهسوري )در بيشتر شهرها و بطور ويژه در روستاهاي ايران در سطح وسيعي برگزار ميگردد چنان كه در خراسان هنگام جشن از روي آتش پريده و اين اشعار را زمزمه مينمايند: زردي مـــا از تـو سـرخي تــو از مـــا الا به دَر ، بلا به دَر دزد و حيز از دِها به دَر
در خاتمه باید یادآور شد که عده ای از علماو روحانیون(به ویژه ایرانی) با برگزاری چنین جشنهای که ریشه در قبل از اسلام دارد، مخالفت می نمایند و آن رابرای جامعه اسلامی!خطرناک توصیف می نمایند؛ به عنوان مثال می توان به اظهارات آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی اشاره کرد: «برادران و فرزندان! علی(ع) ودختران! فاطمه چنانکه می دانید امسال (1382) مراسم چهارشنبه سوری با ماه محرم و شب و روز 25محرم الحرام مقارن شده است بنابر این از عموم مسلمان مخصوصآ شیعیان انتظار می رود که تنفر خود را از مراسم و جشنها و فرهنگ خرافی (شما بخوانید ایران باستان) و جاهلییت آشکار!! اعلام دارند» ؛ همچنین در بخشی از بیانییّه آمده بود که چهارشنبه سوری مناسب با شأن، مقام، درک ، معرفت مردم شریف و مسلمان ایران نمی باشد و اینها در گوشه و کنار دنیا با زنـده کردن این مراسم به بهانه برگزاری مراسم خرافی جاهلییت باستانی!!! سعی در ضربه زدن به اسلام (شما بخوانید فرهنگ عربی حاکم!) دارند و آنهای که در چنین مراسمی شرکت می کنند از افراد نادان و نا آگاه و بی اطلاع جامعه میباشند!!!! اینهم نظر حکومت جمهوری اسلامی که به ساده ترین و بی تعارف ترین وجه بیان شده است
۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه
انتخابات ایران و ماجرای آن روستایی
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست... پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده ام حاصل شود.
آخوند پرسید:
از مال دنیا چه داری؟ روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی. روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد. آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟! آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی. صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد. آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری. چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست! آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد! ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم"!
این هم بد نیست بدانید که الانه از این داستان بعنوان تمثیلی از آمدن خاتمی یاد میکنند لابد می گید ربطش چیه؟من نمیگما میگنزندگی سرشار از فقر روستایی: دوره ی قبل از احمدی نژاددوره ی زندگی با حیوانات: زمان احمدی نژادآخوند: کسی که احمدی نژاد را روی کار آورد تا مردم را به وضع نکبت بار عادت دهد، تا پس از آن با الم کردن خاتمی مردم را بیش از گذشته به صحن انتخابات بگشاند. مردم ایران از احمدی نژاد چنان خسته شده اند که تاریخ را فراموش کرده اند. فقط می خواهند به هر قیمتی از شر او خلاص شوند. این برگ نجات بخش همان خاتمی است. اما مردم نمی دانند که دوباره می خواهند حماقت جدیدی .......البته من خودم این حرف ها رو نمیزنم ولی همه ما نتیجه رای ندادن رو دیدم اگرچه تبدیل به یه ابرقدرت قلدر و پرو و باج بگیر شدیم و این خودش کم نیست ولی باید پذیرفت که نظام عوض شدنی نیست به این زودی ها ولی تغییر پذیر است و این ممکن نیست مگه اینکه خواسته بشه و نمیشه کنار نشست و انتظار کشید که ............ .....همین ولش
آخوند پرسید:
از مال دنیا چه داری؟ روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی. روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد. آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟! آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی. صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد. آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری. چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست! آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد! ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم"!
این هم بد نیست بدانید که الانه از این داستان بعنوان تمثیلی از آمدن خاتمی یاد میکنند لابد می گید ربطش چیه؟من نمیگما میگنزندگی سرشار از فقر روستایی: دوره ی قبل از احمدی نژاددوره ی زندگی با حیوانات: زمان احمدی نژادآخوند: کسی که احمدی نژاد را روی کار آورد تا مردم را به وضع نکبت بار عادت دهد، تا پس از آن با الم کردن خاتمی مردم را بیش از گذشته به صحن انتخابات بگشاند. مردم ایران از احمدی نژاد چنان خسته شده اند که تاریخ را فراموش کرده اند. فقط می خواهند به هر قیمتی از شر او خلاص شوند. این برگ نجات بخش همان خاتمی است. اما مردم نمی دانند که دوباره می خواهند حماقت جدیدی .......البته من خودم این حرف ها رو نمیزنم ولی همه ما نتیجه رای ندادن رو دیدم اگرچه تبدیل به یه ابرقدرت قلدر و پرو و باج بگیر شدیم و این خودش کم نیست ولی باید پذیرفت که نظام عوض شدنی نیست به این زودی ها ولی تغییر پذیر است و این ممکن نیست مگه اینکه خواسته بشه و نمیشه کنار نشست و انتظار کشید که ............ .....همین ولش
بعد از هک شدن «بالاترین» که واقعا یکی از بالاترین سایتهای فارسی در زمینه اطلاع رسانی آزاد، شفاف و دموکراتیک می باشد و اینکه مدیران لایق و قابل ستایش آن توانستند در کوتاهترین زمان ممکن این سایت را دوباره به جمع هموطنان عزیز بازگردانند، هکرها از تلاش برای ضربه زدن به این سایت از طریق حملات اینترنتی تا حدودی مایوس شده و اینبار در قالبی دیگر اقدام به هجوم بی سابقه ای علیه این سایت پرطرفدار نموده اند
به نظر می آید خیل عظیمی از چماق به دستانی که مخالف جریان آزاد اطلاعات میباشند با بسیج تمامی امکانات خود اقدام به ثبت رای منفی به بهانه های واهی برای اخلال در اعتبار کاربرانی مینمایند که اخبار و لینک های رسواکننده ای از جنایات حکومت به ملت را منتشر میکنند. اینان اینبار با رای های مغرضانه به افراد و در نتیجه کاهش اعتبار اینگونه کاربران که منجر به امکان افرودن لینک کمتری از سوی این کاربران میشود، سعی در جلوگیری از انتشار اخبار رسواکننده حکومت ولایت فقیهی می نمایند
به نظر می آید خیل عظیمی از چماق به دستانی که مخالف جریان آزاد اطلاعات میباشند با بسیج تمامی امکانات خود اقدام به ثبت رای منفی به بهانه های واهی برای اخلال در اعتبار کاربرانی مینمایند که اخبار و لینک های رسواکننده ای از جنایات حکومت به ملت را منتشر میکنند. اینان اینبار با رای های مغرضانه به افراد و در نتیجه کاهش اعتبار اینگونه کاربران که منجر به امکان افرودن لینک کمتری از سوی این کاربران میشود، سعی در جلوگیری از انتشار اخبار رسواکننده حکومت ولایت فقیهی می نمایند
ضمن تشکر از کلیه مدیران بالاترین که با صرف وقت گرانبهایشان و احتمالا صرف هزینه هایی برای بازگرداندن بالاترین به جمع ایرانیان، اکنون نوبت کاربران این سایت پرطرفدار رسیده که اولا با عدم ارسال دعوتنامه به افراد ناشناس زمینه های حضور گروههای فشار را در جامعه مجازی بالاترین به حداقل رسانده و ثانیا با ثبت رای مثبت برای لینکهای کاربرانی که در راستای انتشار اخباری که موجبات آگاهی بیش از پیش هموطنان عزیز از وقایع روز ایران را فراهم مینمایند مانع از کاهش اعتبار آنان در بالاترین شده و به سهم خود در رسیدن ایران به ایران توام با آزادی بیان، دین،عقیده و در تحقق حقوق بشر در این کشور، هم میهنان خود را یاری نمایند
اشتراک در:
پستها (Atom)










