۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

علی کردان و شاهدان زنده صداقت ایشان

اینجانب یکی از دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی هستم که متاسفانه در مقطع کارشناسی 2 واحد از واحدهای درسی ام را با آقای کردان پاس کرده ام و متاسفم از اینکه در پرونده تحصیلی اینجانب نمره ای از استادنمایی به چشم می خورد که نه تنها ایرانیان بلکه کل جهانیان از عدم صلاحیت ایشان در تدریس دانشگاهی آگاهی یافتند و همیشه نگران این موضوع هستم که شاید روزی رسد که عده ای که قصد تخریب من و امثال من را در موقعیت های شغلی بدست آمده مان دارند به بهانه عدم اعتبار مدرک تحصیلی مان به خاطر همان 2 واحد جعلی پاس شده، موجبات تزلزل صلاحیت شغلی مان را فراهم آورند.
اما آنچه که بیشتر مرا آزار میدهد رواج پدیده کردانیزم در جامعه امروزی است. در خبرها شنیدم که آقای رمضان شجاعی کیاسری برگزاری همایش تجلیل از آقای کردان را در شهر ساری سرلوحه یکی از کارهای خود قرار داده اند و جالبتر آنکه درمورد ایشان جملاتی فرموده اند که عینا در ذیل بدانها اشاره میکنم:
«آقای کردان بسیار انسان فروتنی است و هنوز برگزاری این مراسم را نپذیرفته‌اند»

«علی کردان جزء مظلوم ترین انسان های تاریخ انقلاب است و به همین دلیل جمعی از متدینین، خانواده‌های شهدا و ایثارگران شهر ساری تصمییم دارند به مناسبت سی سالگی انقلاب از مدیری که 30 سال عمر خود را در راه این انقلاب گذاشته تجلیل کنند.»
«آقای کردان همان حرف هایی که در روز رای اعتماد به مجلس زد را در روزاستیضاح نیز مطرح کرد و هیچ عدم صداقتی نبود و جلسه استیضاح کردان یک نوع انتقام گیری سیاسی بود.»
جناب آقای شجاعی من نمیدانم و نمی خواهم بدانم که ایشان در مجلس چه گفتند و شما چه شنیدید و نمی خواهم قضاوتی در این باره داشته باشم که ایشان با نمایندگان صادق بودند یا نه؟ و از آنجایی که به کل ماجراهای مجلس و آنچه که بین ایشان و مجلسیان گذشت احاطه کامل ندارم اصولا اظهار نظر بنده خالی از هرگونه منطق و صحت و اصالت خواهد بود اما نظر شما را به یک چیز و فقط یک چیز جلب میکنم:
آیا زمانیکه آقای به اصطلاح دکتر کردان در کلاسهای درس دانشگاه واحد تهران مرکزی از خاطرات آکسفورد تعریف می کردند و با افتخار خاصی می فرمودند که: «شماها که دانشجو نیستین! به شما میگن دانشجو؟ ما وقتی تو آکسفورد دانشجو بودیم چنین تحقیق می کردیم، چنان با اساتید بحث میکردیم، چنین کتابهای رفرانس را زیر و رو میکردیم، چنان فلان، چنین بهمان» آن موقع هم در گفتار خود صداقت داشتند؟ آن موقع هم انسان نازنین و فروتنی بودند؟ از کدامین خاطره دانشجویی تعریف میکردند که حتی یک روز از آن روزها را تجربه نکرده بودند؟
آقای شجاعی و هرکس که می خواهد در این مراسم خفت بار شرکت کند اگر قبل از آن اقدام، با چندین تن از دانشجویان سالهای 81 و82 دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکز، صحبتی داشته باشید آنها از خاطرات دانشجویی دوران دانشگاه نرقته آقای دکتر! مطالب جالبی برایتان خواهند گفت. مطمئن باشید بعد از آن چیزهای زیادی در مورد صداقت این نیروی صادق و مظلوم انقلاب عایدتان خواهد شد.
یا حق

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

قبل از اینکه این نوشته از ابراهیم نبوی را بخوانید میخوام اینو یاد آوری کنم که
مملکت رو اونایی که به احمدی نژاد رای دادند خراب نکردند , بلکه کسانی باعث فجایع این 4 سال شدند که با شرکت نکردن در انتخابات باعث شدند رای دیگران تعیین کننده رییس جمهور باشه.
هر از گاهی همه ما ایمل هایی دریافت و یا برای دیگران میفرستیم که مضمونش مسخره کردنه احمدی نژاد
من فکر میکنم اگر با شرکت نکردن در انتخابات باز هم باعث تکرار این فاجعه بشیم , در حقیقت بجای احمدی نژاد , خودمان و ملیتمان را مسخره کرده ایم.
لیاقت ما احمدی نژاد نیست !
عمویی دارم پیر، او فکر می کند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیده اند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمی خواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدی نژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند و حکومت را از بین ببرند تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوه اش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را می خواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواسته های خودش کوتاه بیاید.
عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام می گذاریم. می دانیم که وقتی می رفتی اصلا فکرش را هم نمی کردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمی توانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض می شوی. ما می دانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است. ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریه مان می شود سرفه نمی زنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند...؟
ما مانده ایم تا ایران را درست کنیم، ما بسختی حجاب را تحمل می کنیم تا بتوانیم حجاب اجباری را زمانی نداشته باشیم، ما بسختی از فیلترها عبور می کنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب می نویسی ده هزار نفر آن را میخوانند، ما می خواهیم در همین جا تا می توانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که " ما" می خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد می گیریم. عموجان! امیدوارم بزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمی خواهی اینجا زندگی کنی و نمی توانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای از بین رفتن حکومت باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس می کشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما می خواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف می زنند، ما می خواهیم باد در خیابان حافظ توی موهای همسرمان و دخترمان بپیچد. ما می خواهیم در دکه روزنامه فروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، ما می خواهیم کنسرت صدای سیما بینا را در تالار رودکی راه بیندازیم، ما سی سال است که تلاش می کنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم! " ما" از احمدی نژاد بدمان می آید، نه بخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان می آید بخاطر اینکه او کوتاه فکر تر از مردم ماست، او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمی خواهیم شبیه احمدی نژاد باشیم. برای همین است که می خواهیم او برود، ما نمی خواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدی نژاد است، ما نمی خواهیم ما را مسخره کنند، ما نمی خواهیم سرافکنده باشیم، ما می خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما می دانیم که روزی که تلویزیون ها و رسانه های جهان خبر شکست احمدی نژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما می خواهیم بزرگ باشیم. ما می خواهیم به خاتمی رای بدهم. نه بخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می دادیم، بخاطر اینکه می خواهیم سرزمین مان را نجات دهیم. " ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی مان را می خواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدی نژاد داده شد، یک ملت مردد و بی فکر و یک مشت سیاستمدار بی برنامه در مقابل بسیج و ارتش و نفت و دینداران ریاکار زورگو شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، "ما" برای حفظ شخصیت ملت مان، برای نمایش توانایی ملت مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست. " ما" می خواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی می آئیم، ما در این سی سال و زیر سایه سیاه سختی و جنگ و زور و بی خردی هزاران کشف تازه کرده ایم و هزاران پیام تازه ساخته ایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هسته ای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کرده ایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما می خواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازه ای را به آن بیفزائیم، ما برای حفظ آنچه ساخته ایم می جنگیم. خاتمی یکی از ساخته های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می شود.
ابراهیم نبوی
سی ام بهمن 87
هتلی از نسل هواپیما !

شاید براتون جالب باشه كه بدونید در فرودگاه استکهلم سوئد یک فروند بوئینگ 747 كه زمین گیر شده بود به هتل تبدیل شده است. این هواپیما که پیشتر به یک شرکت هواپیمایی سنگاپوری تعلق داشت، در فرودگاه به حال خود رها شده بود كه به مسوولان خوش فکر فرودگاه استکهلم تصمیم گرفتند به این شکل ازش استفاده کنند كه البته در نوع خودش هم جالبه هم بی نظیر !
این هتل بوئینگی دارای 25 اتاق یک تا 4 تخته، 9 دستشویی و یک سوئیت ماه عسل در اتاق خلبان آن است. در كل 72 تخت در هواپیما جاسازی شده و فقط سوئیت ماه عسل دارای سرویس اختصاصی است.
دماغه هواپیما به سالن انتظار تبدیل شده و قسمت First class اون هم به یك رستوران با 20 صندلی. هزینه اقامت در این هتل شبی 52 دلار کانادا است و برای دو تخته های لوکس 200 دلار. البته میتوان با پرداخت 10 دلار فقط از داخل آن بازدید کرد !
از نكات جالب این هتل این هست كه مهمانان اگر حوصله شان سر برود می توانند از درهای اضطراری خارج شده و روی بال هواپیما قدم بزنند! توماس کاسل یکی از مسئولان فرودگاه اورلاندا در استکهلم سوئد می گوید ما مجبور بودیم با این هواپیما کاری بکنیم. مسئله مهم این بود که به هتلی جدید اطراف فرودگاه هم نیاز داشتیم و به فکر افتادیم آن را به هتل تبدیل کنیم.